آیا میتوان آینده را قبل از وقوع دید؟
میگویند آینده را نمیتوان پیشبینی کرد. شاید درست باشد. اما شاید مسئله این نباشد که آینده را «پیشبینی» کنیم؛ شاید بتوانیم نشانههای شکلگیری آینده را قبل از آنکه برای همه آشکار شوند، ببینیم.
طبیعت نمونههای جالبی از این موضوع در اختیار ما گذاشته است. برخی حیوانات پیش از وقوع زلزله، تغییرات بسیار ظریف محیطی و ارتعاشات خاصی را احساس میکنند؛ تغییراتی که ممکن است انسان حتی متوجه وجود آنها نشود. آنها لزوماً نمیدانند که «زلزله قرار است چند ثانیه دیگر اتفاق بیفتد»، اما سیستم حسی آنها به مجموعهای از سیگنالها واکنش نشان میدهد که برای ما قابل مشاهده نیست.
در پزشکی نیز پزشک متخصص قلب فقط به وضعیت ظاهری بیمار نگاه نمیکند؛ او نوار قلب را میخواند. روی یک صفحه، مجموعهای از خطوط و موجها ظاهر میشوند که برای یک فرد عادی شاید فقط چند خط بالا و پایین باشند، اما برای یک متخصص میتوانند اطلاعات مهمی درباره وضعیت قلب در اختیار بگذارند. گاهی تغییرات بسیار ظریف در ریتم و الگوی قلب میتوانند پیش از آنکه یک اتفاق جدی رخ دهد، زنگ خطر را به صدا درآورند.
پس شاید مسئله این باشد: آینده همیشه کاملاً پنهان نیست؛ گاهی نشانههای آن، کمی زودتر از خود اتفاق ظاهر میشوند.
ردپای پول؛ نوار قلب اقتصاد
حالا همین ایده را به دنیای اقتصاد و بازارهای مالی منتقل کنیم.
در پشت تقریباً هر حرکت بزرگ اقتصادی، سیاسی یا ژئوپلیتیکی، یک جریان واقعی از پول، سرمایه، کالا و تصمیم وجود دارد. پیش از اینکه یک اتفاق بزرگ در رسانهها منتشر شود، پیش از اینکه همه مردم درباره آن صحبت کنند و حتی پیش از اینکه خبر رسمی آن اعلام شود، ممکن است برخی فعالان اقتصادی، شرکتها، سرمایهگذاران بزرگ یا بازیگران تخصصی بازار، بر اساس اطلاعات، تحلیل یا انتظارات خود شروع به تغییر رفتار کنند.
این تغییر رفتار در نهایت میتواند خودش را در بازار نشان دهد؛ در قیمت، حجم معاملات، نوسانات، رفتار کندلها، ارتباط بین چند بازار مختلف و گاهی در حرکتهایی که از رفتار معمول یک دارایی فاصله میگیرند.
اینجاست که یک سؤال جذاب شکل میگیرد: اگر بتوانیم نوار قلب بازار را بخوانیم، آیا میتوانیم اتفاقات مهم آینده را زودتر تشخیص دهیم؟
منظور این نیست که بازار یک ماشین جادویی برای دیدن آینده است. ایده چیز دیگری است: بازار دائماً در حال ثبت واکنش انسانها به اطلاعات، انتظارات، ترس، طمع و تصمیمات اقتصادی است. بنابراین قیمت فقط یک عدد نیست؛ قیمت نتیجه برخورد هزاران تصمیم با یکدیگر است.
بزرگان دنیا چه چیزی را زودتر میبینند؟
وقتی یک اتفاق بزرگ در جهان رخ میدهد، معمولاً همه انسانها دقیقاً در یک لحظه از آن باخبر نمیشوند. اطلاعات در شبکههای مختلف حرکت میکند. برخی زودتر میشنوند، برخی زودتر تحلیل میکنند، برخی زودتر تصمیم میگیرند و برخی زمانی متوجه میشوند که دیگر بخش بزرگی از حرکت اتفاق افتاده است.
ما معمولاً فقط نتیجه را میبینیم. خبر منتشر میشود، قیمت حرکت میکند، بازار واکنش نشان میدهد و بعد همه درباره علت آن صحبت میکنند. اما سؤال مهمتر این است: آیا قبل از اینکه خبر عمومی شود، اثری از آن در رفتار بازار وجود داشته است؟
اگر پاسخ مثبت باشد، آن اثر ممکن است چیزی شبیه همان تغییرات کوچکی باشد که متخصص قلب در نوار قلب میبیند.
برای یک معاملهگر معمولی، شاید فقط یک کندل غیرعادی باشد. برای یک تحلیلگر، ممکن است یک تغییر در ساختار بازار باشد. اما برای یک سیستم هوشمند، شاید یک الگوی آماری باشد که در میان هزاران داده دیگر قابل شناسایی است.
Formiche؛ وقتی بازار شروع به حرف زدن میکند
اینجا ایدهای که من در حال توسعه آن هستم شکل میگیرد: Formiche.
Formiche قرار نیست آینده را با جادو پیشبینی کند. هدف چیز دیگری است؛ اینکه بتواند از میان حجم عظیمی از دادهها، تغییرات و الگوهایی را شناسایی کند که ممکن است نشانهای از شکلگیری یک اتفاق مهم در آینده باشند.
اخبار روز، قیمت سهام شرکتها، حرکت شاخصها، طلا، نفت، ارزها و بازارهای مختلف، هر کدام بخشی از این تصویر هستند. اما مهمتر از خود دادهها، ارتباط میان آنهاست.
ممکن است یک خبر به تنهایی اهمیت زیادی نداشته باشد. یک حرکت قیمتی نیز به تنهایی شاید فقط یک نوسان معمولی باشد. اما وقتی چندین سیگنال مختلف در کنار یکدیگر قرار میگیرند، ممکن است تصویر کاملاً متفاوتی ایجاد شود.
اینجاست که هوش مصنوعی میتواند نقش مهمی داشته باشد. به جای اینکه فقط بپرسیم «الان چه اتفاقی افتاده؟»، میتوانیم سؤال دیگری مطرح کنیم: «با توجه به تمام چیزهایی که اکنون در حال رخ دادن است، بازار احتمالاً دارد به چه چیزی واکنش نشان میدهد؟»
و حتی یک قدم جلوتر: «اگر این الگو ادامه پیدا کند، چه سناریویی ممکن است در مرحله بعد شکل بگیرد؟»
بدون حضور در اتاقهای تصمیمگیری
یکی از جذابترین بخشهای این ایده برای من همین است.
برای فهمیدن بعضی اتفاقات بزرگ دنیا، لزوماً نباید در کاخ سفید باشید. لازم نیست در اتاق هیئتمدیره یک شرکت چندملیتی حضور داشته باشید. لازم نیست در جلسه سرمایهگذاران بزرگ بنشینید. و حتی لازم نیست بدانید در ذهن یک مدیر، سیاستمدار یا سرمایهگذار بزرگ دقیقاً چه میگذرد.
شاید کافی باشد بتوانید ردپای تصمیمات آنها را بخوانید.
چون تصمیمات بزرگ، در نهایت اثر خود را در دنیای واقعی باقی میگذارند. سرمایه جابهجا میشود، ریسک تغییر میکند، قیمتها واکنش نشان میدهند، حجم معاملات تغییر میکند و ارتباط بین بازارها دگرگون میشود.
مجموعهای از این تغییرات میتواند تصویری از انتظارات و رفتار بازیگران بزرگتر بازار ایجاد کند.
به همین دلیل، یکی از جذابترین اهداف Formiche این است که به جای دنبال کردن اتفاقات بعد از وقوع آنها، به دنبال نشانههایی باشد که قبل از وقوع آنها ظاهر میشوند؛ درست مانند یک متخصص قلب که منتظر حمله قلبی نمیماند تا بفهمد مشکلی وجود دارد. او نوار قلب را میخواند.
یک آزمایش کوچک؛ آیا واقعاً میتوان زودتر دید؟
چنین ایدهای فقط زمانی ارزشمند است که بتوان آن را در دنیای واقعی آزمایش کرد.
در مقیاس کوچک، یکی از آزمایشهایی که برای من بسیار جالب بود، مربوط به حمله آمریکا به ایران بود. حدود پنج روز پیش از وقوع آن اتفاق، بر اساس تحلیلی که با کمک هوش مصنوعی انجام شد، نشانههایی مورد بررسی قرار گرفت و سناریوی حمله مطرح شد. این پیشبینی در همان زمان ثبت و در کانال هماندیشی قرار گرفت؛ یعنی نتیجه پس از وقوع حادثه ساخته نشد، بلکه پیش از وقوع اتفاق ثبت شده بود.
بعد از وقوع رویداد، با بررسی دقیقتر دادهها و سیگنالهایی که در اختیار داشتیم، مشخص شد که آن تحلیل با اتفاقی که رخ داده بود، تطابق قابل توجهی داشته است.
این موضوع به هیچ عنوان به معنای آن نیست که ما توانستهایم آینده را به صورت قطعی ببینیم. اما دقیقاً به همین دلیل ارزشمند است؛ زیرا اگر یک سیستم بتواند حتی در موارد محدودی، قبل از وقوع یک رویداد بزرگ نشانههایی را شناسایی کند، سؤال بسیار مهمی ایجاد میشود: آیا میتوان این فرآیند را تکرار کرد؟ و اگر بتوان آن را تکرار کرد، آیا میتوان دقت آن را افزایش داد؟
از یک آزمایش به یک سیستم
هدف نهایی این نیست که Formiche هر روز یک پیشبینی هیجانانگیز ارائه دهد. هدف، ساختن یک سیستم تشخیص زودهنگام است؛ سیستمی که دائماً محیط اقتصادی و اطلاعاتی جهان را زیر نظر داشته باشد و زمانی که چندین نشانه غیرعادی در کنار یکدیگر ظاهر شدند، آنها را شناسایی و تحلیل کند.
شاید Formiche در آینده بتواند بگوید: «در بازار نفت تغییری غیرعادی ایجاد شده است.» یا «رفتار چند شرکت خاص با یکدیگر همبستگی غیرمعمولی پیدا کرده است.» یا «اخبار منتشرشده با رفتار بازار تطابق ندارد.» و حتی مهمتر: «چند سیگنال مستقل در حال اشاره به یک سناریوی مشترک هستند.»
در نهایت سؤال این خواهد بود: این مجموعه دادهها احتمال وقوع چه اتفاقی را افزایش میدهد؟
این دیگر صرفاً تحلیل تکنیکال نیست. فقط تحلیل بنیادی هم نیست و حتی صرفاً تحلیل اخبار نیز نیست. بلکه تلاش برای ساختن تصویری بزرگتر از رفتار سیستم جهانی است.
شاید آینده پیشبینیکردنی نباشد؛ اما نشانههایش قابل خواندن باشند
من نمیدانم آینده دقیقاً چه شکلی خواهد بود. هیچکس نمیداند.
اما شاید بتوانیم کاری نزدیکتر و واقعیتر انجام دهیم: یاد بگیریم نشانههای آینده را زودتر بخوانیم.
حیوانات زمین را از طریق حواس خود احساس میکنند. پزشک، قلب را از روی نوار قلب میخواند. و شاید ما بتوانیم اقتصاد و جهان را از روی نوار قلب بازارها بخوانیم.
ردپای پول. ردپای تصمیمات. ردپای ترس. ردپای طمع. ردپای اخبار. و مهمتر از همه، تغییرات کوچک و غیرعادی که ممکن است قبل از یک حرکت بزرگ ظاهر شوند.
اگر این ایده روزی به اندازه کافی دقیق و قابل اعتماد شود، شاید معنای آن این باشد که برای قرار گرفتن در کنار بازیگران بزرگ دنیا، لزوماً لازم نیست در اتاق آنها حضور داشته باشیم.
شاید کافی باشد آنچه آنها در بازار به جا میگذارند را زودتر از دیگران ببینیم.
چون در دنیای امروز، اطلاعات فقط در خبرگزاریها منتشر نمیشود. گاهی اطلاعات، قبل از اینکه به خبر تبدیل شود، در قیمتها نفس میکشد.
و شاید وظیفه نسل بعدی Formiche این باشد که یاد بگیرد این زبان را بخواند.
نه برای اینکه آینده را قطعی بداند؛ بلکه برای اینکه وقتی یک اتفاق بزرگ در حال شکل گرفتن است، ما جزو آخرین کسانی نباشیم که متوجه آن میشوند.
هدف این نیست که آینده را ببینیم؛ هدف این است که وقتی آینده شروع به شکل گرفتن کرد، زودتر صدایش را بشنویم.